بوکه در عکاسی

همه چیز به عمق میدان بستگی دارد

درسی ابتدایی برای هر هنرآموز عکاسی عمق میدان است که گاهی اوقات به اختصار dof نوشته می شود.
این اصطلاح به قسمتی از عکس اشاره می کند که به طور قابل قبولی واضح نشان داده شده است.
عمق میدان ممکن است کوچک یا بزرگ بسته به دو عامل اساسی باشد.
دیافراگم های بزرگ تر لنز ( ضریب های کوچک تر اف) مساوی با عمق میدان دید عمیق است درحالی که دیافراگم های کوچک تر (ضریب های بزرگ تر اف) مساوی با یک dof وسیع تر است.

فاصله فوکوس هم عاملی دیگر است چون نزدیکی که نسبت به سوژه برای فوکوس روی آن می خواهید بستگی به عمق میدان اطراف آن دارد؛
بعضی افراد فاصله کانونی را اضافه می کنند که با عمق میدان رابطه عکس داشته باشد؛ یعنی یک زاویه باز لنز به شما میدان دید عمیق تر می دهد در حالی که یک لنز تله فوتو به شما میدان دید کمتری می دهد.
می توانید به روشی دیگر هم راجع به فاصله کانونی فکر کنید چون به نظر می رسد یک لنز تله فوتو سوژه را به شما نزدیک می کند در حالی که لنزهای زاویه باز سوژه را دورتر ظاهر می کند

بوکه در عکاسی به چه معناست؟

در عوض بیایید در این مقاله به موضوع زیباشناختی به نام ” بوکه در عکاسی ” بپردازیم.
در اواسط دهه 1990، John Kennerdell برای اولین بار این اصطلاح را با عنوان ” boke ” به عکاسان پیشنهاد داد کسی که بعد مامور شد تا مقاله ای راجع به آن برای مجله Photo Techniques بنویسد.
مایک جانستون ویراستار آن زمان مجله برای کمک به افراد برای تلفظ این کلمه که مثل “boke-uh” یا “bow-keh صدا می داد یک h به آن اضافه کرد.
او همچنین می خواست نقطه پایانی برای جک هایی مثل هم-قافیه بودن این کلمه با bloke, toke, and joke بگذارد.
کلمه اصلی ژاپنی را می توان تار، مبهم، سردرگم یا گیج کننده ترجمه کرد.
گاهی اوقات برای اشاره به افرادی که احساس گیجی و سرگیجه دارند استفاده می شود.

همان طور که یک لحظه دیدیم این معانی می توانند برای طراحی تصاویری با ترکیباتی که برای انتقال یک احساس یا ایده به خصوص در نظر گرفته شده اند مفید باشند.
بیشتر افرادی که مفهوم بوکه در عکاسی را ارزشمند می دانند به شما می گویند این اصطلاح فقط به قسمت های تار یک عکس اشاره نمی کند بلکه به طور خاص، به ویژگی های زیباشناختی این تاری اشاره می کند.
قسمت های خارج از فوکوس چه احساسی ایجاد می کنند؟
این جنبه های عکس احساس یا رایحه ای از یک نوع نور خاص ایجاد می کند

1 تاری متحرک

حداقل چهار نوع بوکه در عکاسی وجود دارد. اولین آن بوکه متحرک است.
این تاری است که در نتیجه آن وقتی قسمت های واضح از حالت فوکوس خارج می شوند dof کم کم محو می شود.
اما در چه نقطه ای قسمت خارج از فوکوس به سادگی از فوکوس خارج می شود و چه زمانی در حرکت مداوم بوکه می شود؟ گفتنش سخت است.
افراد معمولا فکر می کنند بوکه یک قسمت تار است که چیزی خاص در آن به سادگی قابل تشخیص نیست یا حداقل زیاد شبیه به آنچه شما فکر می کنید نیست

2 بوکه در عکاسی پس زمینه:

دومین نوع بوکه در عکاسی ، پس زمینه است.
به پرتره شخصی از کمر به بالا در فضایی باز و پس زمینه تار جذاب که احتمالا برگ و گل باشد فکر کنید.
عکاسان پرتره معمولا از پس زمینه بوکه استفاده می کنند.
وقتی این تکنیک به خوبی استفاده شود پرتره را بهتر می کند.
در واقع، بسیاری از افراد به کاربرد بوکه در پس زمینه فکر می کنند

3 پیش زمینه بوکه در عکاسی :

با این حال، پیش زمینه بوکه هم ممکن است.
بعضی افراد فکر می کنند خیلی منحرف کننده است و به اندازه پس زمینه بوکه دوستش ندارند.
به نظر می رسد مسیر نگاه را به سمت سوژه ای که فوکوس شده است مسدود می کند.
اما لزوما در هر موردی درست نیست.
در واقع، یک پیش زمینه چشمگیر می تواند ترکیب بندی عکس را بهتر کند.

مثل نمای بالا از نیمکت رنگ پریده شما اغلب عکس هایی می بینید که قسمت فوکوس شده کم کم از سمت ما به پیش زمینه بوکه منتقل شده است یا عکسی که پیش زمینه بوکه همان طور که به سمت ما می آید کم کم تغییر کند یا هر دوی آنها تاثیری جذاب است.
به نظر می-رسد قسمت فوکوس شده از پیش زمینه تار تجزیه می شود یا در آن ناپدید می شود یا از حالتی فشرده شده بین پس زمینه و پیش-زمینه بوکه ظاهر می شود

4 بوکه در عکاسی درخشان:

چهارمین نوع بوکه در عکاسی درخشان است.
دایره هایی درخشان یا لکه هایی از نور لامپ ها، حباب های نورانی یا سطوح کوچک درخشان در پس زمینه (و شاید گاهی اقات در پیش زمینه) است.
نقاط دور نور به ویژه در یک صحنه تاریک، چراغ های درخشان بین برگ ها و بازتاب های آینه ای در نور روز اغلب بوکه ای خوشایند می سازند.
در واقع، وقتی بسیاری از افراد درباره بوکه صحبت می کنند به همین پس زمینه درخشان اشاره می کنند.
بعضی از افراد می گویند این یک ترجیح ذهنی است که چه زمانی بوکه درخشان خوب یا بد است.
بقیه نظرات متفاوتی درباره این موضوع دارند.

آنها احتمالا می گویند بوکه درخشان لکه ها یا دایره هایی است که خیلی زننده و روشن ظاهر شده اند، لبه های تیز دارند یا اشکال مبهمی است که در معرض نور هستند.
اگر دایره های بوکه لبه های درخشان و مرکزی کم نور داشته باشند
مثل دیسک هایی گرد به نظر می رسند که خوب نیست چون آنها تمایل دارند نگاه را از سوژه منحرف کنند.
اگر آنها چندگوشه ای هایی منظم مثل یک شش ضلعی را شکل دهند که واقعا شکل دیافراگم لنز را بازتاب دهد آن هم خیلی عالی نیست.
بوکه ، دایره ای ایده آل با روشن ترین قسمت نزدیک مرکز است.

درخشش از نقطه مرکزی با ملایمت به سمت بیرون گسترده می شود، کم کم نیمه تاریک و تار می شود و در یک لبه بیرونی نرم تمام می شود شبیه نتیجه کارتان وقتی یک دایره
سفید در فوتوشاپ می سازید و بعد کمی تاری استفاده می کنید.
این ملایمت به سمت اطراف به نورهای دایره ای تار اجازه می دهد به خوبی در همدیگر و قسمت های اطراف عکس ترکیب شوند که نتیجه، بوکه ای آرامش بخش می شود

همین اصل می تواند در پس زمینه بوکه که با درخشش شکل نگرفته است به کار رود:

نقاط و خطوط باید کم کم به سمت اطرافشان در حرکتی لطیف و نرم محو شوند؛
به جای داشتن لبه های بیرونی تیز که همدیگر را تحت تاثیر قرار می دهند طرح ها و ساختارهایی سیم مانند، با نور زننده یا به بیانی دیگر منحرف کننده ایجاد کنند.
تغییرات رنگین هم باید نزدیک لبه های تار باشند که در نتیجه رنگ طرح های تار نزدیک قسمت های درونی و بیرونی متفاوت می شوند.

حرکت:

علاوه بر حرکتی که در بالا گفته شد چطور ممکن است بوکه حس تحرک را تولید کند؟
آیا میدان دید متغیر این احساس را ایجاد می کند که چیزی به سمت ما می آید یا از ما عقب می کشد یا شاید هر دوی آنها؟
فکر کنید چطور میدان دید و حس های ناشی از بوکه مفهوم تصویر را هدف می گیرد:
این طور حس می شود که انگار چیزی در حال پیشرفت، محو شدن، نزدیک شدن، ظاهر شدن، غرق شدن، پیدا شدن، پراکنده شدن، متراکم شدن، فرار کردن، رها شدن یا پیاده روی کردن است؟
اگر عکس هم شامل حرکت یا تاری ناشی از تکان خوردن دوربین باشد چطور بوکه را تحت تاثیر قرار می دهد؟

شکل ها و طرح ها:
بوکه در عکاسی شامل خطوط و رنگ مایه ها یا رنگ های مختلفی است که اشکال و ساختارهایی متفاوت ایجاد می کند.
این رنگ مایه ها، رنگ ها، اشکال و ساختارها سوژه در فوکوس را تحت تاثیر قرار می دهند؟
بازتاب می کنند، تقویت می کنند، انکار می کنند یا با رنگ مایه ها، رنگ ها، اشکال و ساختارهای سوژه در رقابت هستند؟

لایه گذاری و عمق:
بوکه پس زمینه و پیش زمینه می تواند حس عمق و لایه گذاری را ایجاد کند.
بوکه می تواند لایه گذاری شود یا روی خودش یا دیگر قسمت های بوکه همپوشانی شود.
این هم می تواند حس عمق را ایجاد کند.
ابهام:
بعضی از عناصر تار بیننده را به چالش می کشد تا مشخص کند چه چیزی باید تار باشد.
این تلاش چطور ممکن است نظر بیننده را راجع به سوژه در فوکوس تغییر دهد؟
آیا کنجکاوی، مرموز بودن، سردرگمی، درماندگی، بامزگی را به وجود می آورد؟